ساعت 10 صبح يك روز كاري.در اتاقم نشسته ام و سرم گرم كار است.ناگهان همكار تازه وارد داخل اتاق مي شود مدادي در دست دارد و با لهجهْ غليظي مي پرسد "قُليوك" داري؟. نگاهش ميكنم تا بحال اين كلمه را نشنيده ام.چون تعجب مرا مي بيند ميخندد و در حاليكه مداد را ميچرخاند ميگويد ما به مدادتراش ميگوييم "قُليوك" و بعد مثل يك لغتنامهْ زنده معادل چند كلمهْ ديگر را هم مي گويد.همكارمان تازه از اردكان به تهران منتقل شده است!.
دوباره آمدم و خدمت همه دوستان سلام دارم.اینکه کجا بودم و چرا آمدنم این همه طول کشید توضیحاتی دارد که شاید بعدا برایتان گفتم ولی نقدآ بیشتر از این مصدع نمیشوم
اگر حوصله داشتید مطلبی را هم که سال گذشته در مورد انقلاب نوشته بودم اینحا بخوانید.
اين نامهاى بود كه براى مديرعامل شركت پارس نوشتم:
آقای مدیر عامل
سلام
اگر شما هم مثل ما کارمندهای دونپایه مجبور باشید هر روز ساعت 7 صبح از خانه خارج شوید و با سرویس اداری به محل کارتان بروید و رادیو هم روی شبکۀ پیام تنظیم باشد حتمآ تبلیغات ناشیانهای را که این روزها مکررآ در مورد "لزوم خرید جنس ایرانی" پخش میشود شنیدهاید.این پیامها تأکید زیادی دارند بر اینکه ایرانیها حتمآ باید جنس ایرانی بخرند و کیفیت اجناس ایرانی از کالاهای مشابه خارجی چیزی کم ندارد و ...ما سالها قیل وقتی که یخچال منزل خراب شد و به اصرار عیال خواستیم فریزری هم داشته باشیم بدون اینکه تحت تأثیر این حرفها قرار گرفته باشیم "یخچال فریزر دوقلو"ی تولید شما را انتخاب کردیم و خریدیم.البته از خدا پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد که حجم اسکناسهای جیبمان هم در این انتخاب بی تأثیر نبود هر چه باشد اجناس ایرانی هیچ حُسنی که نداشته باشند حداقل ارزانترند.القصّه "یخچال فریزر" موصوف در گوشهای از آشپزخانۀ ما جا خوش کرد و چند ماهی سپری شد تا اینکه "کیت الکترونیکی" فریزر خراب شد و چون خوشبختانه هنوز گارانتی کالا تمام نشده بود آن را به رایگان برایمان تعویض کردند و گرچه مواد پلاستیکی که طبقات سیمی یخچال را به آنها آغشته کرده بودند از بین رفت و طبقات فلزی به سرعت زنگ زدند و لبههای پلاستیکی نازکی که مثلآ برای زیبایی طبقات در نظر گرفته شده بودند به سرعت خاصیّت خود را از ذست دادند امّا "یخچال فریزر" ساخت شما هنوز کار میکند و نیاز ما را رفع میکند گور پدر زیبایی و کیفیت!ایرانی را چه به این حرفها.خلاصه چند روز پیش که قصد تغییر جای "یخچال فریزر" را داشتیم و به ضرورت خواستیم در "راستگرد" یخچال را "چپگرد" کنیم و در فریزر را برعکس به قول دخترم در یک حرکت کاملآ خودجوش دست به آچار شدیم و ...کار که تمام شد در فریزر مشکلی نداشت و به آسانی باز و بسته میشد امّا در یخچال گیری داشت که من هر چه جستجو کردم علت آن را نیافتم حتی تمام اتصالات داخل در از قبیل "جایتخممرغ" و ...را در آوردم امّا مشکل همچنان باقی بود.چارهای ندیدم جز اینکه طبقات یخچال را در بیاورم و به داخل یخچال بروم تا بتوانم آن گیری را که مانع بسته شدن کامل در بود پیدا کنم.وقتی توی یخچال قرار گرفتم مشکل را یافتم و مانند مرحوم ارشمیدس در حالی که "یافتم،یافتم" میگفتم با خوشحالی بیرون آمدم.میدانید اشکال از کجا بود؟اگر جوابتان منفی است کمی تحمل داشته باشید عرض خواهم کرد.برای جابجایی در یخچال دو عدد جای لولا در قسمت چپ و راست بالای یخچال(زیر کاور پلاستیکی)قرار گرفته است.کارگران عزیز شما به هنگام تولید این کالای ایرانی فقط جای لولای سمت راست را دقیقآ سر جای خود قرار داده و به بدنه پیچ کرده بودند و لازم ندیده بودند جای لولای سمت را هم با اندازهگیری یا رفتن به داخل یخچال!و ...معین کنند و بعد آن را ببندند نتیجه اینکه بعد از تعویض جای لولا در یخچال از قسمت سمت راست داخل به بدنه گیر میکرد.مسئول محترم "کنترلکیفیت" هم که با اطمینان مهرش را چهار پنج باری در اتیکت مخصوص کوبیده به این موضوع توجه نکرده بود و ...این حقیر البته با دو عدد سوراخی که توسط دِرل روی جای لولا ایجاد کردم مشکل خودم را حل کردم ولی به عنوان یک ایرانی که دلش هنوز اندکی برای کشورش میتپد تصمیم گرفتم این نامه را برای شما بنویسم و از شما سؤال کنم که آیا با این کیفیت تولید محصولات ایرانی میتوان شعار "ایرانی کالای ایرانی بخر" را تبلیغ و ترویج کرد؟من که پاسخ خودم را گرفتهام شما را نمیدانم.
نزديك چهل روز بود كه وبلاگم را آپديت نكرده بودم.اين بيشترين زمانى بود كه در اين وبلاگ مطلب جديدى قرار نداده بودم براي همين از تمام دوستان و خوانندگان گذرى و دائمى براي اينهمه تأخير عذرخواهى ميكنم.در اين مدت ايام عزاى حسينى هم آمد و گذشت به همين مناسبت عرض تسليت دارم به محضر همهْ دوستان و امروز را كه مصادف بود با ولادت امام محمدباقر عليهالسلام به فال نيك ميگيرم و در خدمت دوستان هستم.
با آنكه عبوس نيستم امّا كمتر پيش ميآيد كه در خلوت بخندم.خواندن اين حكايت از كتاب "كليله و دمنه" از معدود موارد بود كه در خلوت باعث خندهْ من شد :
بوزنهاى درودگرى ديد كه بر چوبى نشسته بود و آن را ميبريد و دوميخ پيش او ،هرگاه كه يكى را كوفتى ،ديگرى را كه پيشتر كوفته بودى برآوردى.در اين ميان درودگر به حاجتى برخاست،بوزنه بر چوب نشست از آن جانب كه بريده بود،انثيين او در شكاف چوب آويخته شد و آن ميخ كه در كار بود پيش از آن كه ديگرى بكوفتى بر آورد ،هردوشق چوب به هم پيوست،انثيين او محكم در ميان بماند، از هوش بشد.دوردگر باز رسيد وي را دست بردى سَرَه بنمود تا در آن هلاك شد و در اينجا گفتهاند "درودگرى كار بوزنه نيست"
توضيحات :
انثيين : بيضهها
سَرَه : خوب ، نيكو.دستبردى سَرَه بنمود يعنى چنانكه بايد و شايد او را زد و كوفت.
سقف آرزوهايت را آنقدر بالا ببر كه بتواني چراغى بر آن بياويزى
همۀ ما بالا و پایین بودن را تجربه کرده ایم.دررندگی گاهی بالایی بوده ایم و گاهی پایینی.البته این بالا و پایین بودن نسبی است،همۀ انها که بالایی هستند ممکن است در بعضی از امور نسبت به دیگران پایینی باشند و پایینی ها هم در بعضی اوقات بالایی تلقی شوند.یک زن را در نظر بگیرید که استاد دانشگاه است.او در کلاس درس نسبت به دانشجویان بالایی است ولی در اجتماع در مقابل بقال و راننده تاکسی و مأمور راهنمایی و رانندگی پایینی است.وقتی که به خانه برسد بسته به اینکه در خانه اش مردسالاری ، زن سالاری یا فرزند سالاری حاکم باشد بالایی و پایینی بودنش تعیین میگردد مگر اینکه مادرشوهرش در خانه حضور داشته باشد که در این صورت تکلیفش معین است!.همینطور است نانوایی محلّ که گر چه در مقابل رئیس و ناظم مدرسۀ فرزند خود پایینی محسوب می شود ولی با رسیدن به محل کارش نقشش کاملآ عوض میشود و به یک بالایی تمام عیار تبدیل می شود.بنا بر این به خود اجازه میدهد نان را با کیفیت پایین بپزد یا نان سوخته و خمیر به مشتری تحویل دهد و نانهای خوب را برای خود و دوستان و آشنایان کنار بگذارد و هر اعتراضی را در این مورد نادیده بگیرد.به نظر من تمام سعی و تلاش بشرعادی(نه پیامبران و معصومین) در این است که به هر وسیلۀ ممکن در بیشتر اوقات بالایی باشد نه پایینی.این جملۀ منسوب به موسولینی(دیکتاتور ایتالیایی) که گفته است:"ترجیح میدهم عمرم کوتاه باشد ولی شیر باشم تا اینکه عمرم طولانی باشد و روباه زندگی کنم" به همین موضوع اشاره دارد.هر کسی هم برای حصول به این هدف راهی را انتخاب میکند.ولی یکی مانند چنگیز یا هیتلر با کشتار میلیونها انسان در صدد حصول به این هدف برای شخص خود یا قوم و کشورش است و دیگری مانند گاندی یا ماندلا با مبارزه و تحملّ زندان به هدف والاتری برای کشور یا بشریت می اندیشند.در مقیاس کوچکتر حتی راننده ای که با ماشین مجللّ خود در خیابانها بی هدف می گازد یا خانمی که با پوشیدن لباسهای گرانبها و اویختن زینت الات بعضآ قرضی در مجلس عروسی حاضر میشود قصد دارند حود را بالایی وانمود کنند.با کمی دقّت متوجه میشویم که این تقسیم بندی به نوعی در نظام سیاسی جهان هم حاکم است.سابقآ به کشورهای پیشرفته(بالایی) جهان اوّل و به کشورهای عقب مانده(پایینی)جهان سوّم میگفتند.هر چند این تقسیم بندی امروز به "کشورهای توسعه یافته" و "کشورهای کمتر توسعه یافته" تغییر نام یافته است امّا در نتیجه تفاوتی حاصل نشده است و منظور همان بالایی و پایینی است.در مجموع هر چه تعداد عواملی که باعث می شود یک نفربالایی محسوب شود بیشتر باشد فرد از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار خواهد بود و کم شدن تعداد و کیفیت این عوامل موجب سر خوردگی و کاهش اعتماد به نفس میشود. اگر همۀ ما صرف نظراز اینکه در چه جایگاهی قرار داریم سعی کنیم موقعیت خود را در همۀ زمینه ها از پایین به بالا ارتقا دهیم و درهمان حال نگاهی هم به پایین تر از خودمان داشته باشیم تا زندگی برای آنها هم ولو به شکل نسبی آسانتر بگذرد قطعآ روابط اجتماعی از سلامت بیشتری برخوردار خواهد شد و به تبع آن جامعه آرامش بیشتری خواهد داشت.وقتی که پیامبر عظیم الشأن دست کارگری را می بوسد شاید قصد حضرتش این باشد که فضای خشن زندگی او را اندکی تلطیف کند تا او هم از اینکه پایینی است احساس حفارت نکند.یقینآ یکی از کارکردهای دین در اجتماع این است که با صدور دستور العملهای لازم بالایی ها را به رعایت انصاف نسبت به پایینی ها تشویق و ترغیب کند و با یادآوری اینکه کار شرافتمندانه(صرف نظر از نوع آن) در ردیف جهاد در راه خداست به کسانی که در اجتماع کار کم اهمیت تری انجام می دهند عزّت و کرامت اعطا نماید تا روابط بین انسانها به نحو بهتری تنطیم شود و جامعه به سمت ترقی و تعالی پیش رود.
غدیر بر عاشقان و پیروان مولا(ع) مبارک باد
هر چى فكر كردم نفهميدم اينكه دونفربه روش اول انقلاب توى شلوغى خيابان كريمخان مركز تهران يه چرخ پر از ظرفهاى ۲۰ ليترى نفت را هُل بدن و دم در هر مغازه اى مي رسن داد بزنن "نقتيه نفت" يعنى چي؟
- در دور جدید سهمیه بندی سهمیهْ ماشينهاى شخصى ۱۲۰ ليتر تعيين شده است.
- احمدى نژاد قبلآ گفته بود سهميهْ 100 ليتري براي ماشينهای شخضی كافي و بلكه اضافي است.
- احمدى نژاد امّا الآن گفته سهميه بندى تا پايان سال آينده و شايد هم زودتر لغو خواهد شد.
- پايان سال آينده تبليغات نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى است و چند ماه بعد انتخابات.
- البته اينها هيچ ربطى به هم ندارند شما بنزينتان را مضرف كنيد و بگازيد!.
نقل از سايت تابناك:
"...با روي كار آمدن فرشيدي و به هنگام تغيير مديران آموزشوپرورش، تقريبا در سراسر كشور شاهد برخي برخوردهاي غيراخلاقي بودهايم. معمولا يكي دو ساعت يا يك روز مانده به تغيير يك مدير، به او اطلاع داده ميشد كه خود را براي يك جلسه معارفه و توديع آماده كند و مدير مربوطه نيز در اوج غافلگيري، به اين ماجرا تن ميداد. ظاهرا خود فرشيدي هم مشمول همين روش شد و در حالي كه سرپرست وزارت آموزشوپرورش از يك ماه و نيم قبل در جريان اين تغيير و تحول بود و خود را براي تحويل گرفتن وزارتخانه آماده ميكرد، اما خود فرشيدي در فاصله زماني اندك ـ شايد چند ساعته و چند دقيقهاي مجبور به استعفا و انجام خداحافظي شد. فاعتبروا يا اوليالابصار."
از خاطرات یک پزشک:
"در جوانی که تازه پزشک شده بودم محل خدمتم در یکی از روستاهای اطراف زنجان بود.منطقۀ محرومی که تعداد باسوادهاش خیلی کم و از نظر فرهنگی و اقتصادی در سطح پایینی بود و طبیعتآ رئیس پاسگاه ژاندارمری که درجه اش نهایتآ استوار بود قدرت زیادی داشت.یه روز یکی از این دهاتیها مریض شده بود و اومده بود به درمانگاه محقر روستا.مشغول معاینه اش بودم که یهو گفت :"آقای دکتر! چرا چند کلاس بیشتر درس نخوندی که بشی رئیس پاسگاه؟!".
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
اینکه گفته اند تاریخ تکرار می شود بی دلیل نیست به این مطلب که عينآ از سايت BBC نقل مي شود توجه کنید:
«این یادداشتها دیگر تمام می شود، زیرا بدون زیارت شاهنشاه مطلبی نیست و نخواهد بود که بنویسم. جز آنکه بنویسم امروز و فردا حالم چگونه بوده است و یا اخبار دنیا را بنویسم که در روزنامه های جهان خواهیم دید».اینها جملات پایانی آخرین جلد از یادداشتهای علم است که به تازگی در آمریکا منتشر شده است. پایان کار اسدالله علم در وزارت دربار شاهنشاهی، پایان کار یادداشت نویسی او نیز به حساب می آید چون پس از دور شدن از وقایع کشور، دیگر او حرفی برای گفتن نداشته و به خوبی می دانسته که اهمیت آن یادداشتها به جهت آن است که مسائل مملکتی در آنها مطرح می شود، وگرنه مسائل شخصی خیلی حاجت به نوشتن ندارد. با انتشار جلد ششم یادداشتهای علم که وقایع سالهای ۱۳۵۵ – ۱۳۵۶ را در بر دارد، خاطرات علم، یا به قول یکی از روزنامه نگاران حکایت وزیر و پادشاه هم به پایان می رسد. علم احتمالا آخرین نفر از سلاله سیاستمداران نوع قدیم ایران است که هم با فرهنگ و مردم خود آشنایی کافی داشتند و هم جهان خارج را به قدر لازم می شناختند. پایشان در سنت بود و دستشان در تجدد. بعدها بوروکراتها و تحصیلکردگان غرب جای آنان را گرفتند و نوع دیگری از سیاستمداران به وجود آمدند که به نظر نمی رسد هنوز در میان آنان شخصیت های برجسته ای هم وزن سیاستمداران قدیمی ظهور کرده باشد.جلد آخر یادداشت های علم جز آنکه معاشرت شاه و علم را با خانم ها به شکل زننده ای پر رنگ جلوه می دهد، در روال کار خود تفاوت عمده ای با جلدهای دیگر ندارد. تفاوت اصلی در همان پایان ماجرا بودن آن است و همه چیز هم حکایت از آن دارد که پایان ماجرا نزدیک است الا آنکه بازیگران نقش های پایانی، پایان خود را حدس نمی زنند و در خواب سنگین خود خرناس می کشند. حیرت انگیز آنکه آنان وضعیت ممالک اطراف و آینده پیش روی آنها را بهتر از وضعیت و آینده خود درک می کنند. برای مثال پیش بینی علم درباره وضع افغانستان درخشان است. « ... چنانکه خودخواهی محمد داوود خان رییس جمهور افغانستان، آن کشور را به بدبختی بزرگی خواهد کشاند. بعد از او چه؟ افسران جوان، کمونیست هستند و خانواده خود داوود هم بر باد می رود».
لطفآ به قسمت مشخص شده بيشتر توجّه كنيد.
